تبليغاتX
کانون راهیان عرش
کانون راهیان عرش
اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي...دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

روایات

1- بهترین مال

خیر المال ما وفی العرض؛(1) بهترین مال آن است که با آن آبرو حفظ شود.

2- بردن آبرو، جنگ با خدا!

عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال: قال رسول‌الله صلی‌الله علیه‌ واله، قال الله تبارک و تعالی، مَن اَهان لی ولیا فقد ارصد لمحاربتی؛ (2)

امام صادق علیه‌السلام فرمود که رسول خدا فرمودند: خداوند تبارک و تعالی فرموده است: هر کس دوستی از دوستان مرا خوار کند، در کمین جنگ با من نشسته است.

3- اهمیت حفظ آبرو

عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال من قال فی مومن ما رَاَتْهُ عیناه و سمعته اُذناه فهو من الذین قال الله عز و جل "ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشة فی الذین آمنوا، لهم عذاب الیم"؛ (3)

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: هر کس درباره مومن آنچه را دیدگانش دیده و گوش‌هایش شنیده بگوید از کسانی است که خداوند عزوجل درباره‌اشان فرموده است: همانا برای کسانی که دوست دارند زشتی در میان مومنان آشکار شود، عذابی دردناک است.» (نور، 19)

4- رسوا نمودن مومن، خروج از ولایت خدا

عن مفضل بن عمر قال قال لی ابوعبدالله علیه‌السلام من روی علی مومن روایة یرید بها شینه و هدم مروءته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الی ولایة الشیطان فلا یقبله الشیطان؛ (4)

مفضل عمر روایت کرده است که حضرت صادق علیه‌السلام به من فرمودند: هر کس به زبان مومنی سخن بگوید و از آن رسوایی او و از بین بردن مروّت و جوانمردی‌اش را بخواهد تا از چشم مردمان بیفتد، خداوند او را از ولایت خودش به ولایت شیطان می‌اندازد ولی شیطان هم او را نمی‌پذیرد.

5- عاقبت تحقیر مومن

عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال مَن حقر مومنا مسکینا او غیر مسکین لم یزل الله عزوجل حاقراً له ماقتاً حتی یرجع عن محقرته ایاه؛ (5)

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: کسی که مومنی را تحقیر نماید، خواه مسکین باشد یا غیر مسکین، این عمل پیوسته مورد تحقیر و دشمنی باری تعالی خواهد بود تا از روش نادرست خود برگردد و او را با دیده یک مسلمان مورد احترام بنگرد.

6- راه حفظ آبرو

قال علی علیه‌السلام مَن ضن بعرضه فلیدع المراء؛ (6)

هر کس می‌خواهد آبروی خود را حفظ کند، باید از جدال بپرهیزد.

7- حرمت آبروی مومن تا قیام قیامت

ایها الناس ان دِماءَکم و اعراضَکم علیکم حرامٌ الی آن تلقوا ربَکم؛ (7)

پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم فرمودند: ای مردم! خون و مال و آبروی شما حرمت دارد تا قیام قیامت.

8- دستور به حفظ آبرو

فمن استطاع منکم ان یلقی الله تعالی و هو تقی الراحة من دماء المسلمین واموالهم سلیم اللسان من اعراضهم فلیفعل؛ (8)

هر کس می‌تواند خداوند را به گونه‌ای ملاقات نماید که دستش به خون مسلمین و اموال آنان آلوده نباشد و همچنین زبانش از تجاوز به آبروی مسلمانان سالم مانده باشد، این کار را انجام دهد.

9- اثر حفظ آبرو در قیامت

عن النبی صلی‌الله علیه واله انه قال: من طلب لدنیا حلالا اِستعفافاً عن المسالة و سعیاً علی عیاله و تَعطُّفاً علی جاره لَقِیَ اللهَ و وجهُهُ کالقمر لیلةَ البدر؛ (9)

رسول اکرم صلی‌الله علیه واله فرموده است: کسیکه از پی مال مشروع برود برای آنکه آبروی خود را از ذلت سوال مصون نگه دارد، عائله خویش را اداره کند و به همسایه خود کمک کند، در پیشگاه خداوند سربلند و روسفید است و صورتش مانند ماه تمام می‌درخشد.

10-دعا برای محفوظ ماندن آبرو

اللهم صل علی محمد وآله و صُن وجهی بالیسار، و لا تَبتَذِل جاهی بالاِقتار؛ (10)

بار الها! آبروی مرا در جامعه با معیشت سهل و آسان حفظ فرما! و قدر و منزلتم را نزد مردم با تنگدستی سبک و خوار مگردان!

 

داستان‌ها

1- آبروی مومن

امیرمومنان علیه‌السلام مقدار پنج وسق (حدود پنج بار) خرما برای مردی فرستاد. آن مرد شخصی آبرومند بود و از کسی تقاضای کمک نمی کرد، شخصی در آنجا بود به علی علیه‌السلام گفت: «آن مرد که تقاضای کمک نکرد، چرا برای او خرما فرستادی؟ به علاوه یک وسق برای او کافی بود.» امیرمومنان علی‌علیه‌السلام به او فرمود: «خداوند امثال تو را در جامعه ما زیاد نکند، من می‌دهم، تو بخل می‌ورزی، اگر من آنچه را که مورد حاجت او است، پس از سوال او به او بدهم، چیزی به او نداده‌ام، بلکه قیمت آبرویی را که به من داده، به او داده‌‌ام. زیرا اگر صبر کنم تا او سوال کند، در حقیقت او را وادار کرده‌ام که آبرویش را به من بدهد، آن رویی را که در هنگام عبادت و پرستش خدای خود و خدای من، به خاک می‌سایید.» (11)

2- نمونه‌ای از شیوه رفتار حضرت رضا علیه‌السلام با مردم

یسع بن حمزه می‌گوید: در مجلس حضرت رضا علیه‌السلام بودم و جمعیت بسیاری در مجلس حضور داشتند و از آن حضرت سوال می‌کردند و از احکام حلال و حرام می‌پرسیدند و امام رضا علیه‌السلام پاسخ آنها را می‌داد، در این میان ناگهان مردم بلند قامت و گندمگونی وارد مجلس شد و سلام کرد و به امام هشتم علیه‌السلام عرض نمود: «من از دوستان شما و دوستان پدر و اجداد پاک شما هستم. در سفر حج، پولم تمام شد و خرجی راه ندارم تا به وطنم برسم. اگر امکان دارد، خرجی راه را به من بده تا به وطنم برسم. خداوند مرا از نعمت‌هایش برخوردار نموده است، وقتی به وطن رسیدم، آن چه به من داده‌ای معادل آن، از جانب شما صدقه می‌دهم، چون خودم مستحق صدقه نیستم.»

امام رضا علیه‌السلام به او فرمود: «بنشین، خدا به تو لطف کند.» سپس امام علیه‌السلام رو به مردم کرد و به پاسخ سوال‌های آنها پرداخت. سپس مردم همه رفتند و تنها آن مرد مسافر و من و سلیمان جعفری و خثیمه در خدمت امام ماندیم. امام علیه‌السلام به ما فرمود: «اجازه می‌دهید به خانه اندرون بروم؟» سلیمان عرض کرد: «خداوند امر و اذن شما را بر ما مقدم داشته است. » حضرت برخاست و وارد حجره‌ای شد و پس از چند دقیقه بازگشت و از پشت در فرمود: «آن مرد مسافر خراسانی کجاست؟» خراسانی برخاست و گفت: «این جا هستم.» امام علیه‌السلام از بالای در دستش را به سوی مسافر دراز کرد و فرمود: «این مقدار دینار را بگیر و خرجی راه خود را با آن تامین کن و این مبلغ مال خودت باشد. دیگر لازم نیست از ناحیه من، معادل آن را صدقه بدهی، حالا برو که نه تو مرا ببینی و نه من تو را ببینم.»

مسافر خراسانی پول را گرفت و رفت. سلیمان به امام رضا علیه‌السلام عرض کرد: «فدایت گردم که عطا کردی و مهربانی فرمودی، ولی چرا هنگام پول دادن به مسافر، خود را نشان ندادی و پشت در خود را مستور نمودی؟!»

امام رضا علیه‌السلام در پاسخ فرمود: «مَخافةً اَن اَری ذلَ السوالِ فِی وَجهِهِ لِقَضایی حاجتَهُ؛ از آن ترسیدم که چون حاجتش را برآوردم، شرمندگیِ درخواست را در چهره او ببینم.» ¬(12)

3- آبروداری و بزرگواری امام حسین علیه‌السلام

مردی از مسلمانان مدینه به شخصی بدهكار شد و نتوانست قرض خود را ادا کند، از طرفی طلبکار اصرار داشت که او قرضش را بپردازد، آن مرد برای چاره‌جویی به حضور امام حسین علیه‌السلام آمد. هنوز سخنی نگفته بود که امام حسین علیه‌السلام دریافت او برای حاجتی آمده است. برای اینکه آبروی او حفظ شود، به او فرمود: «آبروی خود را از سوال و درخواست رویاروی  و مستقیم نگهدار، نیاز خود را در نامه‌‌ای بنویس که به خواست خدا آنچه تو را شاد کند، به تو خواهم داد.»

او در نامه‌ای نوشت: «ای ابا عبدالله! فلان کس پانصد دینار از من طلب دارد و اصرار دارد که طلبش را بگیرد، لطفا با او صحبت کن تا وقتی که پولدار شوم، به من مهلت دهد.»

امام حسین علیه‌السلام پس از خواندن نامه او، به منزل خود رفت و کیسه‌ای محتوی هزار دینار آورد و به او داد و فرمود: «با پانصد دینار این پول، بدهکاری خود را بپرداز و با پانصد دینار دیگر، به زندگی خود سرو سامان بده و جز به نزد سه نفر به هیچ کس حاجت خود را مگو: «1- مومن و دین دار؛ که دین نگهبان او است 2- جوانمرد؛ که به خاطر جوانمردی حیا می‌کند. 3- صاحب اصالت خانوادگی؛ که می‌داند تو به خاطر نیازت، دوست نداری آبروی خود را از دست بدهی، او شخصیت تو را حفظ می‌کند و حاجتت را روا می‌سازد. (13)

4- احترام به حقوق دیگران

حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی رحمه‌الله گاهی هنگام تدریس و بحث با شاگردان، عصبانی می‌شد. البته نه آن عصبانیتی که او را در خلاف رضای خدا وارد کند. ولی پس از درس، سخت از آن عصبانیت پشیمان می‌شدند و به دنبال طرف می‌فرستادند و از عذرخواهی می‌کردند و گاهی برای جلب محبت او، کمک‌های مالی نیز می‌نمودند، از این رو در میان شاگردان، این شوخی معروف شده بود که: «عصبانیت آیت الله بروجردی، مایه برکت است.»

گاه به این هم قناعت نمی‌کردند، روز بعد، هنگامی‌که بر منبر تدریس می‌نشستند، در حضور جمع شاگردان، از آن فرد عذرخواهی می‌کردند. به این ترتیب می‌بینیم آن بزرگ مرد تا این اندازه به حقوق دیگران احترام می‌گذاشت و به حفظ آبروی آن‌ها توجه عمیق داشت، او از امام صادق علیه‌السلام آموخته بود که: «المومن اعظمُ حرمةً مِن الکعبة؛ (14) احترام مومن، از احترام کعبه، بالاتر است.» دراین باره به داستان زیر توجه کنید:

«آیت‌الله بروجردی در مسجد عشقعلی در قم كلاس درس "اصول فقه" داشتند. روزی یکی از فضلا به نام «شیخ علی چاپلقی» اشکال کردند، آقا جواب او را دادند، آقای شیخ علی چاپلقی جواب آقا را رد کرد، آقا عصبانی شد به گونه‌ای که آقا شیخ علی متاثر و منقلب شد که می‌خواست گریه کند. آن درس تمام شد. یکی از همراهان آیت‌الله بروجردی (15) می‌گوید: نماز مغرب را خوانده بودم که ناگاه خادم آقای بروجردی رحمه‌الله نزد من آمد و گفت: آقا بین در کتابخانه و اندرونی ایستاده و متاثر است و فرموده‌اند که بروید و به خوانساری بگویید تا بیاید. این جانب با عجله نماز عشاء را خواندم و به محضر آقا رسیدم. تا ایشان مرا دید به من فرمود: «این چه حالتی بود که از من صادر شد؟ یک عالِم ربّانی را رنجاندم، الان باید بروم و دست ایشان را ببوسم و حلالیت بطلبم تا از من بگذرد و بعد بیایم و نماز مغرب و عشا را بخوانم!»

عرض کردم: ایشان در مسجد «شاه زید» امام جماعت است و بعد از نماز مساله می‌گوید. لذا تا دو سه ساعت از شب گذشته به منزل خود نمی‌آید، من به ایشان اطلاع می‌دهم که آقا فردا صبح به منزل شما خواهند آمد.

صبح شد من رفتم حرم و برگشتم، دیدم آقا سوار بر درشکه در کنار منزل ما، منتظر من هستند. در خدمتشان به منزل آقا شیخ علی چاپلقی رفتیم. وقتی که آقای بروجردی رحمه‌الله، آقا شیخ علی را دید، می‌خواست دست او را ببوسد که او نگذاشت. آقا می‌فرمودند: از من بگذرید، از حالت طبیعی خارج شدم و به شما پرخاش کردم و... آقا شیخ علی عرض کرد: شما سرور مسلمین هستید، برخورد شما باعث افتخار من بود و... .

آقا تکرار کردند: از من بگذرید، مرا عفو کنید. همین موضوع باعث شد که آقا شیخ علی، تا آخر عمر، مورد مراحم و عطوفت خاص آیت‌الله بروجردی رحمه‌اله بودند.»‌(16)

5- برای آنکه آبرومند است!

از طلبه‌ای نقل شده که گفت: روزی به مغازه سبزی فروشی رفته بودم، دیدم مرحوم حاج‌ میرزا علی قاضی (استاد عرفان علامه طباطبایی و خیلی از بزرگان) خم شده و مشغول جدا کردن کاهو می‌باشد، ولی بر خلاف معمول کاهوهای پلاسیده و خشن را بر می‌دارد. بعد از خرید، به دنبال او رفتم و علت این کار غیر عادی را سوال نمودم، مرحوم قاضی رحمه‌الله فرمودند: «آقا جان من! این مرد فروشنده انسان شریف و محتاجی است و من چون نمی‌خواهم چیزی بلا عوض به او بدهم تا عزت و شرف او پایمال شود و نیز برای این که به کمک بلا عوض عادت نکند از این کاهوهایی که خریداری ندارد و در نهایت برای فروشنده ضرر است برمی‌دارم تا هم از ضرر او جلوگیری کرده و هم بدین وسیله کمکی به وی نموده باشم. در ضمن برای ما هم فرقی ندارد که کاهوی لطیف و نازک بخوریم یا کاهوی پلاسیده و کلفت. (17)

 

اشعار

مریز آبروی خویش

آبی است آبرو که نباید به جوی باز             از تشنگی بمیر و مریز آبروی خویش

 

طمع و آبرو

دست طمع چو پیش کسان می‌کنی دراز             پل بسته‌ای که بگذری از آبروی خویش

در عَرض درد ریختن آبرو خطاست             گیرم ز ابر دست طبیبان دوا چکد

محتشم کاشانی

نامه سیاه

آبرو می‌رود ای ابر خطا پوش ببار              که به دیوان عمل نامه سیاه آمده‌ایم

حافظ

نکات

1- از وظایف دینی پیروان قرآن شریف این است که همواره مراقب عزت خویش و عزت برادران ایمانی خود باشند، نه قدمی بردارند که مایه ذلت خودشان شود و نه به آبروی برادران دینی خود آسیب برسانند. این مطلب ضمن روایات متعددی از رسول اکرم صلی‌الله علیه واله وسلم و ائمه طاهرین علهیم‌السلام خاطر نشان گردیده است. (18)

2- آبرو بسیار ارزش دارد و همه مردم در برابر آبروی یک «فرد» مسئولند و دفاع از آبرو و حیثیت، واجب است.

3- انفاق، علاوه بر انفاق مال و ثروت، شامل انفاق علم، آبرو و مقام نیز می‌شود و آبرو و شخصیت فقیر، با ارزش‌تر از حفظ شکم و شخص فقیر است.

4- از موارد حفظ  آبرو و شرف دیگران در اسلام می‌توان به این نكته اشاره كرد كه: برای اثبات زنا، چهار شاهد مقرر کرده است، و حتی اگر سه شاهد گواهی دهند، هر سه شلاق می‌خورند، ولی برای اثبات قتل، دو شاهد کافی است.

5- نشانه همسر شایسته، رازداری، حفظ مال و آبرو و ناموس شوهر در غیات اوست.

6- تقوا، هم عامل شناخت صحیح، هم مایه آبرو و حیثیت اجتماعی، و هم سبب مغفرت اخروی است.

7- اگر کسی مسئولیتی را بپذیرد و خوب انجام ندهد، سرمایه، شخصیت، آبرو و وجدان خود را در معرض خطر قرار داده و زیانکار خواهد بود.

8- بازار شایعات را داغ نکنیم و با نقل شنیده‌های بی‌اساس، آبرو و حقوق افراد را از بین نبریم.

9- آبروی زن و مرد مومن، محترم و لطمه زدن به آن گناه بزرگی است. (حفظ آبرو به زن یا مرد بودن ربطی ندارد.)

 

بر گرفته شده از وبلاگ ائتلاف بزرگ "ک خه"

اینو روز چهارشنبه بیستم آبان 1388 قلم زدم ....  محمد |

ما    تشنه  این  باده    هم  از  روز  الستیم
ما    جام   شکستیم   ولی   باده   پرستیم

«  رندان خرابات   بخوردند    و   برفتند
ماییم که جاوید   بخوردیم و نشستیم »

در کاسه  ما    باده   به جز عشق   مریزید
کز باده  عشق است  کز آن باده  بجستیم 

جز  با دل  ساقی   و   به  جز ساقی بی دل
نه  عهد  ببستیم   و   نه  عهدی بشکستیم 

چون  جام  تن  ما   به  پشیزی   نخریدند
از جام  و   هم  از دانه   و از دام برستیم 

هر روز  در  این بادیه   حیران   و ملولیم
و ز فتنه ساقی نهان شب همه مستیم
 

گفتیم  که ما را   به جز این کار هنر نیست
گفتند  که  مستید  و پریشان ،بله هستیم 

ای   ساقی اعظم که در این  شهر   نهانی
ما    دلخوش از آنیم    که خورشید پرستیم

اینو روز سه شنبه نوزدهم آبان 1388 قلم زدم ....  محمد |

كاش يك شب باز مهمان دو چشمت می شدم

ريزه خوار مشرق خوان دو چشمت می شدم

كـاش يـك شب می گذشتم از فراز چشم تو

گرم گلگشـت خـراسان دو چشمت می شدم

كـاش يـك شب می سرودم گنبد زرد تو را

فارغ از دنيا، غزلخوان دو چشمت می شدم

كاش يك شب می نشستم بر ضريح چشم تو بـاز

بـاز هـم پـابـند پيمان دو چشمت می شدم

صحن و ايوان تو را اى كاش جارو می زدم

چـون كـبوترها نگهبان دو چشمت می شدم

ضـامن آهـوست چشمان دو شهد روشنت

كـاش آهـوى بـيابان دو چشمت می شدم

كاش يك شب معرفت می چيدم از چشمان تو

غـرق در درياى عرفان دو چشمت می شدم

كـاش يك شب می شدم خيس نگـاه سبز تو

شـاهد اعـجاز بـاران دو چشمت می شدم

كاش يك شب نور می نوشيدم از چشمان تو

مـی درخشيدم، چراغان دو چشمت می شدم

سخت شيرين است طعم روشن چـشمان تو

كاش يك شب باز مهمان دو چشمت می شدم

قيصر امين پور

گنبد امام رضا

 ولادت پر نور و سرور خیرالبشر، شمس شموس ، انیس النفوس ، سلطان ملک طوس ، ثامن الحجج اباالحسن علی بن موسی الرضا المرتضی (ع) را به محضر مقدس قطب عالم امکان حضرت ولیعصر (عج) و عموم شیعیان و محبین اهل بیت (س) تبریک و تهنیت عرض مینمایم.

 ای آفتاب آینه دار جمال تو

مشک سیاه مجمره گردان خال تو

در اوج ناز و نعمتی ای پادشاه حُسن

یا رب مباد تا به قیامت زوال تو

مطبوع تر ز نقش تو صورت نبست باز

طغرانویس ابروی مشکین مثال تو

در چین زلفش ای دل مسکین چگونه ای

کاشفته گفت باد صبا شرح حال تو

تا پیش بخت باز روم تهنیت کنان

کو مژده ای ز مقدم عید وصال تو

این نقطه سیاه که آمد مدار نور

عکسی است در حدیقه بینش ز خال تو

در پیش شاه عرض کدامین جفا کنم

شرح نیازمندی خود یا ملال تو

حافظ درین کمند سَرِ سرکشان بسی است

سودای کج مپز که نباشد مجال تو

اینو روز چهارشنبه ششم آبان 1388 قلم زدم ....  محمد |

اگر جلوی تاثیر دین در کارهای روزمره و روابط بشری را بگیریم،  ایمان ضعیف میشود و ضعف آن موجب میشود که دین نیروی تحرک بخش و اثر گذار خود را از دست بدهد و در پی آن نقشش را نیز در زندگی کنار بگذارد . اگر دین نقش خود را در زندگی از دست بدهد ، نه با توسعه دادن مسجدها و کلیساها و نه با بزرگداشت مظاهر دین و نه با محترم داشتن بزرگان دین نمیتوان جای آن را پر کرد؛ چرا که دین هیچ کدام از اینها نیست.

منبع: کتاب دین در جهان امروز

اینو روز سه شنبه چهاردهم مهر 1388 قلم زدم ....  محمد |

سلام دوستای عزیز

ببخشید بعد از یه تاخیر سه هفته ای میرسم خدمتتون

تشکر میکنم از همه اونایی که تو این مدت بهم لطف داشتن و جویای احوالاتم شدن

  ممنون 

 

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟
شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.

استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

اینو روز سه شنبه هفتم مهر 1388 قلم زدم ....  محمد |

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل  آتشین سخن " تبر به  دوش  بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای   ما   که   خسته ایم   " نه "   ولی

 برای   عده ای    چه   خوب   شد  نیامدی

تمام   طول    هفته   را   به   انتظار  چمعه ام

دوباره  صبح " ظهر " نه غروب شد نیامدی

اینو روز جمعه بیستم شهریور 1388 قلم زدم ....  محمد |

در           دل     خود        كشيده ام      نقش         جمال          یار            را                                                                                     پيشه       خود    نموده ام   حالت    انتظار       را 

ريخته        دام    و    دانه    شه     از       خط     و     خال   خویشتن                                                                                  صيد نموده   مرغ دل برده از  او   قرار   را

سوزم  و سازم از غمش    روز   و    شبان   به خون  دل                                                                             تا    كه     مگر     ببينم     آن    طرّه          مشكبار     را

         دولت             وصل       او      اگر         يكشبي           آيدم           بكف                                                                            شرح فراق كي توان داد يك از هزار را

چشم         اميد           دو ختن          در         ره              وصل                    تابكي                                                                                 برده     شرار        هجر     او    از      كفم    اختيار       را

ايمه         برج            معدلت             پرده            ز      چهره           بر فكن                                                                                شوي زچشم عاشقان زآب كرم غبار را

سوختگان                       خويشرا                     كن               نظر                  عنايتي                                                                                     مرهمي      از      كرم       بنه       ايندل       داغدار      را

حيرانرا    از   جلوه اي     از     رخ  خويش    مات كن                                                                                       تا         رهد    از  خودي    خود      ترك      كند     ديار    را

اینو روز دوشنبه نهم شهریور 1388 قلم زدم ....  محمد |

 

دلمو کرده هوایی                                           یاد گنبد طلایی

تموم زندگیم دست تو

 

برتر از ارض و سمایی                                تو خلیفه ی خدایی

تموم زندگیم دست تو

 

چند روزه که این دلم به شور و شینه

                        ذکر هر روز و شبم فقط حسینه

                                             ندونم چه سریه که خودم اینجام

                                                                      ولی قلبم توی بین الحرمینه

 

کربلا

برای دیدنت چشم انتظارم

همه لحظه لحظه هارو میشمارم

به خدا خسته شدم بسه جدایی

کی میشه سر روی شش گوشه بذارم

دوری از کربلا

 

برداشته شده از وبلاگ محسن بلالی

اینو روز پنجشنبه پنجم شهریور 1388 قلم زدم ....  محمد |
 

وقتی صدای پاشو شنیدم.......دلم هری ریخت

یه جورایی نمیخواستم باهاش روبرو بشم

آخه اون به درخواست من هیچ جوابی نداده بود

ولی نمیدونم چرا یه جورایی هوای اون بال و پر میزد تو دلم!!

فقط به اون فکر میکردم!!!

صداش تو گوشم بود ... چقدر قشنگ صحبت میکرد

دل منو که برده بود

ای باااااااااابااااااااا اون که دوباره میخواست منو تنها بذاره!!!!!!!!!!!

همون کاری که سال پیش کرد !!!

به چی فکر میکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتم نرو

هیچی نگفت و .................. فقط خندید!!! خندهاشم خیلی قشنگ بود

گفتم خدا حافظ !!!!!!!!!!!!!.............

یه لحظه به خودم اومدم دیدم نیست !!!!!!!!...

چرا باید تو فکرم رژه بره؟؟؟؟؟؟؟؟؟......اون که منو تنها گذاشته بود !!!.

....................

یه لحظه تو جام خشک شدم !!!!!!!!!

گرمای دستاشو رو شونم احساس کردم

آره اون خودش بود

بدون مقدمه گفت:

تو خودت از من خداحافظی کردی !!!.......!

من همیشه با تو بودم

تو  نمیخواستی منو ببینی!!!!!..

اگه میخواستی، منو همیشه کنار خودت حس میکردی ......

..............................................................................خودت نخواستی !!!

خدا در آغوشم کشید و گفت نخواه که از من جدا بشی.....

 

مسیرتون خدایی

چه در رمضان و چه در ........

 التماس دعا

اینو روز پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 قلم زدم ....  محمد |

سلام بر ماه شكوه روح و خاكساری تن،ماه دست های نوازش آسمان، ماه گام های به عاشقی رهسپار، ماه چشم های اشک بر پيشگاه خشيت خدا، ماه دهان های آه و لب های زمزمه دوست. 

سلام بر ماه روشن ديدار در شب بی كرانه انسان، ماه يقين، ماه كتاب مبين. سلام بر ماه شورِ شوكتِ ايمان و روحِ رحمتِ رحمان. سلام بر ماه خجسته جان، سلام بر رمضان

شعبان دیگه به روز شمار افتاده و دلها داره میتپه برای ماه مهمانی.

رمضان، بشارت رستگاری است بر پاكان و اشاراتی است به پاكی رستگاران. امير رستگاران و پاكان و برگزين رسولان، محمّد مصطفی(ص) در پيشباز رمضان فرموده است: «ماه خدا با فرخندگی و مهر و آمرزش به شما روی كرده است؛ ماهی كه در آن به بزم ربّانی بار عام يافته ايد و به جرگه رادمردان درآمده ايد؛ پس پروردگارتان را با نيت های راست و جان های پاک بخوانيد. شوربخت است آن كه در اين ماه مهين به مقام آمرزش نرسد. با گرسنگی و عطش اين ماه، گرسنگی و عطش قيامت را در ياد آريد؛ زبان از ياوه بداريد و ديده از ناروا بپوشيد. در نماز اين ماه، دست خواهش بر آستان نيايش خدا بريد كه به مهر بر بندگانش می‌نگرد، اگر بخوانندش، اجابت كند؛ و اگر صدایش کنند، روی آورد، و اگر نياز آورند، عطا كند. پيشانی، بسيار بر خاک بساييد تا از گرانباری بدكاری خود بكاهيد و بدانيد كه خداوند به شكوه واری خود سوگند خورده كه نماز خوانان و سجده گذاران را سختی ندهد. در اين ماه، درِ بهشتِ خوشدليِ خدا گشاده است، زينهار كه پروردگارتان آن را بر شما فرو بندد، و دروازه دوزخِ خشمش بسته است، زينهار كه آن را بر شما بگشايد...». 

خدايا! در اين روزها، روزه مرا روزه روزه گيران راستين كن و نماز مرا، نمازِ نماز خوانان راستين.

ماه عشق بازی با خداوند بر عاشقان مبارک

 التماس دعای فراوان 

اینو روز یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 قلم زدم ....  محمد |
Blog Skin